توصيه
خدایا،چگونه زیستن را به من بیاموز...............چگونه مردن را خود میدانم
--------------------------------------------------------
مریم دختر خانوم محمدی ساعت ۳عصر با بدنی خسته و کوفته داشت از دانشگاه بر میگشت، سرنبش کوچشون هنوز دو قدم نرفته بود که پسری در حال رد شدن ازش پرسید خانوم ببخشید ساعت چنده.اونم با اینکه داشت از خستگی میمرد .ساعتشو دید و بش گفت بعد هم یه لبخند زدو از هم جدا شدن.......
--ساعت ۳:۳۰ همانروز ،بدری خانوم---سلام عفت خانوم چطوری... این دختر خانوم محمدی رو میشناسی اینی که تازه اومدن اینجا..وای نیمدونی چه دختر گیس بریده ای هست ،امروز داشت از اینجا رد میشد که یک پسره اومد نزدیکش یه چیزی بش گفت اونم نیشش تا بناگوشش باز شد..داشت به پسر نامحرم میخندید
--ساعت۴،عفت خانوم--سلام سکینه جون چطوری اومدم بگم که این دختر محمدی رو میشناسی خیلی دختر جلفی شده امروز ظهر توی خیابون داشته میرفته یه دفعه میپره اینور خیابون جلوی یه پسره دستشو میگیره بهش میخنده..ببین دخترا این دوره زمونه چقد پاچه پارن
-ساعت ۵،سکینه جون-سلام صغرا خانوم خوبی ..هیچی زنگ زدم بهت بگم این دختر خانوم محمدی هستا ..امروز دیدنش با یه پسره داشته قدم میزده..دستشونم تو دست همدیگه بوده،داشتن میخندیدن ،،دختره بی ابرو خجالتم نیمکشه
-ساعت۶،صغراخانوم-داشتم میگفتم کبرا جون این سبزیا که داریم پاک میکنیم ..گفتم سبزی یاد یه چیزی افتادم..شنیدی مریم با یک پسره توی کوچه داشتن به هم ور میرفتن ..انگار پسره رو گول زده بوده ..تازه قاه قاه هم میخندیدن که عفت اونارو دیده..ایش به حق چیزای ندیده..زمونه عوض شده
-ساعت ۹،کبرا جون-اقا این میوه ها که همشون خرابه...راستی سمیه خاتون شنیدی چی شده؟؟مریم با یه پسره از خونه شون اومدن بیرون دختره بیحیا داشت ریسه میرفت از خنده..ای رو اب بخندی...
ساعت۱۱،سمیه خاتون-میترا جون خوبی..هیچی غرض از مزاحمت اینکه زنگ زدم بهت بگم دیگه نذار دخترات با این دختر مریم بگردن ،مگه نمیدونی چی شده؟میگن سه بار از خونه فرار کرده..همش هم با پسر میاد خونه..دوره اخرالزمان شده دیگه
-یک هفته بعد..مریم دختر خانوم محمدی داره خسته و کوفته از دانشگاه بر میگرده که یکی از پسرای محله میاد بش میگه مریم وقت داری امشب در خدمت باشیم--
-خفه شو پسر ایکبیری برو درخدمت خواهرت باش
--زکی اینو باش هر کی ندونه ما که میدونیم تو چیکاره هستی ..بیخود واسه ما جانماز اب نکش تازه باهم هم محله ای هستیم باید راه بیای با ما..مگه نه اینکه همه پسرای این محله به واسطه حضور تو مرد شدن..همه مردای این محله هماز خال روی رون چپت تعریفمیکنن ... تا فاصله۱۰۰۰ کیلو متری اینجارو اباد کردی..تازه سایز باسن و سوتین تو هم دست همه مردای اینجاس..هفته ای سه بار هم میری پیش شیخ دوبی...سه تا خونه عفاف رو هم اداره میکنی..با پسر رییس جمهور هم ریختی روی هم...هر دو هفته یکبار هم عکس لخت تو میره رو جلد مجله پلی بوی..سه تا جایزه نقش اول برای بازی کردن فیلم سوپر بردی..با پاملا اندرسون هم همبازی بودی..گرونترین نرخ این شهر رو هم تو داری.....
